دلنوشته های مامانی

این روزها

سلام عزیزم . این روزها من همه تلاشم اینه که خودم را سالم تر و آماده تر کنم برای شما . همچنین بابا جونی که خیلی تلاش میکنه . من همه فکرم تو و بابایی هستی . از یه طرف نگرانم از یه طرف هی با خودم فکر میکنم قراره چه شکلی بشی چه جوری بشی . اولش با خودم فکر کردم بذار کلاسهای زبانم تموم بشه به هر حال من هر چی دانشم و اطلاعاتم زیاد باشه تو آینده تو تاثیر گذاره خیلی معتقدم به این که بار علمی خیلی مهمتره و تاثیر گذار . و اینکه بدنم سالم باشه دارم وزنم را نرمال میکنم و بسی سخته این کار . دیروز هم مرخصی بودم و به خودم استراحت دادم خیلی وقت بود درست و حسابی لالا کردم . تصمیم دارم یه ویزیت دکتر هم برم بعدا تا بگه چه جوری ویتامین هارو مصرف کنیم تا شما سالم...
20 دی 1397

امروز ...

فندق مامانی امروز که سرکار بودم خیلی دلم میخاست برم خونه ببینم از بابایی چه خبر اما نشد . قربونت برم خیلی داشتم فکر میکردم و به این نتیجه رسیدم که اصلا هیچ فرقی نداره که شما پسر باشی یا دختر . هر چی خدا صلاح بدونه برای من و بابایی کافیه عزیزم ما فقط تلاش میکنیم تا همه چی برات فراهم بشه . و اینکه سالم و سرحال باشی نفسم . منم که کنجکاو هرروز میرم عکس سیسمونی نی نی های دیگه را نگاه میکنم و مدل های مختلف را بررسی میکنم هی تو ذهن خودم میگم این جوری باشه اون جوری باشه .و کلی تو ذهنم کلنجار میرم . هر روز دارم تلاش میکنم سالم تر باشم فقط به خاطر شما . چون باید تغذیه ام سالم باشه و...... نازی نازی نازییییییییییییییییییییییی ...
20 آذر 1397

شروع به کار وبلاگ جوجو کوچولو

سلام عشق مامانی و بابای . خیلی هیجان زده ام الان چون دارم برای عزیز دلم مینویسم ولی باید بگم شما هنوز وجود نداری دلمون میخاد یه برنامه ریزی درست و حسابی داشته باشیم حالا اومدم به نی نی وبلاگ و دارم مطالب و خاطرات نی نی های دیگه را میخونم. امیدوارم روزی برسه که خودت بیای و اینجا خاطراتت را بنویسی .   بابایی سرما خورده وامروز مرخصی گرفته . و منم که سرکارم خیلی دلم میخاد برم خونه ببینم چه خبر.مامانی یه مهندسه و مترجم و بابایی کتابدار . مامانی و بابایی خیلی برنامه ریزی های خوبی برات دارن باید بگم بابایی خیلی زحمت میکشه تا همه چیز تو زندگی مون خیلی خوب و عالی پیش بره . ...
20 آذر 1397
1